| صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز | ||
|
يه شب كه من حسابي خسته بودم سياهي چشام يه لحظه سر خورد تو خواب ديدم محشر كبري شده خدا نشسته مردم از مرد و زن چرتكه گذاشته و حساب مي كنه مي گه چرا اينهمه لج مي كنيد آيه فرستادم كه آدم بشيد دلاي غم گرفته رو شاد كنيد عقل دادم بريد تدبر كنيد من به شما چقدر ماشاالله گفتم من كه هواتونو هميشه داشتم اما شما بازي نكرده باختين ! هر كدوم از شما خودش خدا شد يه جو زمين و اين همه شلوغي؟! حقيقتاً شما ها خيلي پستين از تو جمع يكي بلند شد ايستاد از اون قيافه هاي حق به جانب گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست چرا زنها اينجوري بدلباسن؟! خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن يارو كنف شد اما از رو نرفت چشاش ميچرخه ، نميدونم چشه!! ديد يكمي سرش شلوغه خدا با شكمي شبيه بشكه نفت قراول ها چندتا بهش ايست دادن فوري درآورد واسشون چك كشيد دلم براي حوري ها لك زده اگه نرم حوريه دلگير ميشه قراول حضرت حق دمش گرم گوشاي يارو رو گرفت تو دستش رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن حاجيِ داشت بلند بلند غر ميزد خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي اينهمه آدمو معطل نكن يه عالمه نامه داريم نخونده نامه ي تو پر از كاراي زشته ! بهشت جاي آدماي باحاله يادته كه چقد ريا مي كردي؟! تا يه نفر دور و برت ميديدي اينهمه كه روضه و نوحه خوندي خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟! هر كاري كردي بچه ها نوشتن خلاصه وقتي يارو فهميد اينه كاسه ي صبرش هي سر ميرفت قيامتِ اينجا، عجب جاييه! از يه طرف كلي كشيش آوردن گفتم اينا رو كه قطار كردن مأموره گفت ميگم بهت من الان گفتش اينا بهشت فروشي كردن به نام دين حسابي خوردن اينا بدجوري ژاندارك رو اينا چزوندن روي زمين خدايي پيشه كردن اگه بهش بگي كلات و صاف كن هميشه در حال نظاره بودن خيام اومد! يه بطري هم تو دستش! حاجي بلند شد و با صداي محكم گفت : اين آقا بايد بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نكن بگو چرا به خون اون هلاكي نه گرد و خاك كرده و نه هياهو نه مال اين نه مال اونو برده آدم خوبيه هواشو داشتم يهو شنيدم ايست خبردار دادن حضرت اصرافيل از اونور اومد ديدم دارن تخت روون ميارن مونده بودم كه اين كيه خدايا؟! فكر ميكنين داخل اون تخت كي بود؟! همون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد!! هموني كه كارش عالي بود، اون ديگه! خدا بهش گفت ديگه پايين نيا وقت رو تلف نكن توماس زود برو از روي پل نري يه وقت بيافتي باز حاجي ساكت نتونست بشينه توماس اديسون كه مسلمون نبود نه روضه رفته بود نه پاي منبر يه ركعتم نماز شب نخونده حرفاي يارو كه به اينجا رسيد حضرت حق خودش رو جابجا كرد از اون نگاهاي عاقل اندر سفيه شو بايد ببرم اونور با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود شما عجب كله خرايي هستيد شمر اگه بود آدولف هيتلر هم بود حيفِ كه آدم خودشو پير كنه ميگيد توماس من مسلمون نبود اولاً از كجا ميگيد اين حرفو اين من رو بهتر از شما شناخته درسته گفته ام عبادت كنيد توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده من يه چراغ كه بيشتر نداشتم توماس توي هر اتاق چراغ روشن كرد تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده خدا براي حاجي آتش افروخت طفلي تو باورش چه قصرا ساخته يكي مياد يه حاله اي باهاشه اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم گفت تو كه كلت پر قرمه سبزيست اينكه نشسته يك مقام والاست خود خدا نيست نمايندشه خداي لم يلد كه ديدني نيست شما زميني ها همش همينين همينطوري ميخواست بلند شه نم نم وقتي ديدم منم گرفتار شدم
[ جمعه 12 اسفند 1390 ] [ 10:19 ] [ doortarin ]
|
||
|
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
| ||