| صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز | ||
|
پیکان غمت بار دگر این جگرم را خون کرد و ندیدی نفس پر شررم را آسودگیم سود نشد زین همه رنجت خالق بستان زندگی بی ثمرم را اندوه ستمکاری دهر ارچه گران است نشکسته چو بیداد دو چشمت کمرم را اندیشه به جایی نبرد راه در این غم پس عیب مکن هم نفس این چشم ترم را امید علاجی ز خدا نیز نباشد کاو خود زده بر لوح قضا این قدرم را درمانده بشد عقل و دل آرام ندیدم آرام چه بینم چو ندارم قمرم را افسانه نبود عشق شب ای دوست که فردا یادت نرود گر بنگاری سمرم را [ سهشنبه 19 دی 1391 ] [ 23:03 ] [ doortarin ]
|
||
فراموشی رمز عبورنام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید. ثبت نام کاربراندر چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید نظرات کاربراندیدگاه خود را با ما در میان بگذارید | ||
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید