صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز

دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت/ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید/نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت

نقش رویت کرده دل محراب تسبیح وجود/تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق/کاول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 16:57 ] [ doortarin ]

دلی که به یاد عزیزان نتپد دل نیست. گِل است..

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:49 ] [ doortarin ]

در زندگی زناشویی یا باید عاشقی تمام عیار بود یا دروغگویی تمام عیار..

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:45 ] [ doortarin ]

جنگل آرام در شبی که

برکه ی وسط آن آینه ی ماه بود

  و نسیم شبانگاهی

  می نواخت موسیقی پاکی را با تارهای زلف درختان

  و گنجشکی مادر

  جوجه های خود را در لحاف بال های کوچکش گرفته بود

  و گامی آن سوتر

  ستاره ای از روزنه ی میان برگ ها

  لبخندی بر این حقیقت می زد  

آری  

در چنین شبی بود که جنگل خوشبخت  

از میان گوشت و خون حنجره ی یک جغد  

شنید  

خبر زایش تبر را..  

 

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:42 ] [ doortarin ]

نقد یعنی یافتن اشکالات و در عین حال دیدن نقاط قوت. دوست واقعی آن کسی است که با نیت اصلاح اشکالات ما، رفتارمان را نقد کند. منتقد کسی نیست که به همه چیز بدبین باشد. منتقد کسی است که می خواهد زیبایی و خوبی ها را در نهایت کمال ببیند. به این دلیل به دنبال یافتن آن اشکالاتی است که رفع و برطرف ساختنشان، به زیبایی و کمال هر چه بیشتر موضوع نقد، منتهی  شود.

 

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:29 ] [ doortarin ]

دوستان از این پس قصد دارم در وبلاگ، مطالب و اشعاری نیز به زبان کردی قرار دهم و در واقع می خواهم بخشی را نیز به زبان کردی اختصاص دهم. هموطنانی نیز که بخواهند ترجمه ی مطالب یا اشعار را به زبان فارسی داشته باشند، می توانند کامنت بگذارند که به درخواست آنها ترتیب اثر داده شود.

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:20 ] [ doortarin ]

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 00:21 ] [ doortarin ]

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 00:21 ] [ doortarin ]

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 00:20 ] [ doortarin ]

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 00:20 ] [ doortarin ]
صفحه قبل1...3738394041...48صفحه بعد
درباره وبلاگ

چه آسان شعر می‌سراییم و از انسانیت و حقوق بشر و صدها واژه‌ی از تداعی افتاده‌ی رنگین دیگر دم می‌زنیم. اما آن سوتر از دیوار بلند غرورمان، فراموشی‌مان و روزمرّه‌گی‌مان شعرها کشتار می‌شوند. انسانیت و حقوق بشر در گنداب‌ها دست و پا می‌زند و قاموسی به حجم تاریخ دور و نزدیک از واژگان زنده؛ گرد فراموشی می‌گیرد. چه ساده فراموش می‌کنیم مرگ «شعر» در جامه‌ی انسان را.. آری.. از شعرستانیم و از شعر بی‌خبر و از نزدیک‌ترین‌ها چه دورترین..
امکانات وب