صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز

 آنچه در پی خواهد آمد، صرفاً باورهای شخصی و دیدگاه های اینجانب می باشند لذا این مطلب دارای هیچ منبع و مرجعی نیست.

در مجموع آنچه را در ادامه عرض خواهم کرد، می توان در زیرِ دو عنوان کلّی طبقه بندی نمود:

1- ازدواج

2- تولد فرزندان


الف) ازدواج:

من قصد ندارم به شیوه ی جمعیت شناسان به موضوع ازدواج بپردازم و از تعریف ازدواج یا سن ازدواج و امثال اینها سخن به میان آورم. زیرا از نگاه من مسئله ی بنیادین ما هرگز این ها نیست. بلکه این پرسش است که «آیا اساساً هر کسی می بایستی که ازدواج کند یا خیر؟» به عبارت دیگر «آیا الزامی ذاتی در امر ازدواج وجود دارد؟» پاسخ بسیار کوتاه من بدین پرسش «خیر» است. به چند دلیل:

1- انسان موجودی است آزادی خواه که چنانچه بتواند، هر گونه زنجیر و قید و بندی که آزادی اش را محدود نماید از هم خواهد گسیخت و پیداست که پذیرش ازدواج و تعهّدات و محدودیت هایی که نتیجه ی آن است؛ بر خلاف فرض ما از سرشت بشر می باشد. ممکن است گفته شود که پس چرا خانواده از ابتدای تاریخ تا کنون به عنوان مهمترین واحد اجتماعی وجود داشته است؟ پاسخ البته فرصت بحث بسیاری می طلبد. ولی مختصراً می توان گفت این به دلیل کارکرد زیستی و طبیعی خانواده بوده است که بقای نسل و حس مالکیت نسبت به جنس مخالف – همانگونه که در انواع دیگر جانداران نیز وجود دارد – از مهمترین مؤلفه های آن می باشند.

2- تردید نباید کرد که بشر همچنین موجودی است کمال گرا و تنوع خواه و هرگز نباید در بی اساس بودن ادعاهایی غیر از این تردید کرد. برای مثال هرگز نباید باور نمود که یک زن یا شوهر در طول دوران زندگی مشترک، به شریک جنسی دیگری غیر از همسر خویش نیندیشیده است. این امر از آنجایی ناشی می شود که هیچ انسانی کامل نیست و هر کس دارای عیوبی است که بدیهی است همسرش بهتر از هر کس دیگر بر آنها واقف است (البته در صورتی که عشقی در میان نباشد!). بنابراین هرگز جای شگفتی نیست اگر همسر وی در اندیشه ی شریک بهتر و کامل تری باشد. پس می توان نتیجه گرفت که اگر خانواده ها از ثباتی نسبی برخوردارند، بخش مهمی از آن به دلیل عشق یا دروغگویی همسران در قبال همدیگر است که اینجانب مورد اخیر را صحیح تر می دانم. شما چطور؟!

بدین ترتیب هرچند ازدواج ضرورتاً اجباری نیست، ولی نمی توان نقش غریزه و نیاز جنسی را نادیده گرفت که این نیز ما را بدین نتیجه سوق می دهد که صرفاً جهت رفع این نیاز، همگان در صورتی که بخواهند از آزادی خود صرفنظر نمایند؛ می توانند با شریکی متناسب با خود ازدواج کنند.  

ب) تولّد فرزندان:

طبق نتیجه ی پیشین، همگان می توانند ازدواج کنند. ولی مسئله ی بسیار بسیار مهم این است که آیا همگان می توانند صاحب فرزندانی هم بشوند؟ به عبارت بهتر آیا همه ی آنهایی که ازدواج کرده اند؛ صلاحیت دارا شدن فرزند را دارند؟ باز هم پاسخ من بدین پرسش به بیانی بسیار کوتاه و با تأکید بسیار «خیر» است به دلایل زیر:

1- هر پدر و مادری الزاماً خود دارای فرهنگ درست و تربیت صحیحی نمی باشند پس لاجرم نخواهند توانست انسان دیگری را که فرزند خودشان است به گونه ای انسانی، اخلاقی و درست تربیت کنند. با اطمینان فراوان می توان ادعا کرد که وضعیت آشفته ی جهان امروز و به خصوص کشورهای جهان سوم، نتیجه ی تربیت غیر انسانی فرزندان خانواده ها در این سرزمین هاست. مثال ها فراوانند از جمله: اگر در زندگی و تربیت خانوادگی کسانی همچون صدام حسین، هیتلر و یا گروه های رادیکال و خشونت گرای قومی و دینی در جهان گذشته و معاصر، دقیق شویم به یقین نقصان و ضعف نحوه ی تربیت را در میان خانواده هایشان خواهیم یافت.

2- هر پدر و مادری ضرورتاً از نظر ژنتیکی نیز در وضعیت سلامت جسمانی و روانی مطلوبی قرار ندارند. پس این گونه پدر و مادرها که خود نیازمند مراقبت و پرستاری هستند؛ در صورت بچه دار شدن می توانند موجب باز تولید بیماری خویش در انسان بی گناه دیگری گردند. بدین ترتیب از این زاویه نیز که به موضوع بنگریم منطق، این استنتاج را ناگزیر می سازد که: هر زن و مردی صلاحیت و لیاقت پدر و مادر شدن را ندارند..

شاید این گفته ها بسیار تندروانه به نظر آیند ولی اینجانب بر این گمانم که جهان بهتری نخواهیم داشت اگر هر کس بتواند بی حساب و کتاب صاحب فرزند شود.. به قول سقراط وقتی هر کس قادر به تربیت اسب نیست؛ پس چطور همگان می توانند مدّعی شوند که قادر به تربیت انسان هستند؟!

پایان

[ جمعه 13 مرداد 1391 ] [ 01:47 ] [ doortarin ]

 شبکه "دموکراسی  اکنون آمریکا" گزارش داد ، شمار سیاهپوستان زندانی در آمریکا  از دوره ی اوج آپارتاید در آفریقای جنوبی بیشتر است.
میشل الکساندر نویسنده و تحلیلگر به این شبکه گفت :« ما در آمریکا یک سیستم قلعه و دژ مانند درست کرده ایم که در بسیاری از جهات شبیه به  سیستم آپارتاید آفریقای جنوبی عمل می کند. قوانین ما نیز همه تبعیض آمیز و اقلیت ها و طبقه فقیر جامعه را هدف قرار گرفته است.    
هزاران سیاهپوست  در رابطه با جرائم غیرخشن و مرتبط با مواد مخدر جنایتکار و مجرم شناخته شده و راهی زندان می شوند.اما همین جرائم در محله های سفید پوست و در محوطه دانشگاههای امریکا به وفور یافت می شود اما پلیس عمدا از آن چشم پوشی می کند.این اقلیت ها که راهی زندان می شوند ، برای همیشه عنوان شهروند درجه دو می گیرند و از بسیاری از حقوق شهروندی خود محروم می شوند
این نویسنده و وکیل امریکایی می گوید  چشمان او نیز برای سالهای زیاد به روی این واقعیت تبعیض های نژادی در آمریکا بسته بوده است و بعد از سالها وکالت و کار روی پرونده های قربانیان تبعیض نژای پلیس آمریکا به آگاهی و بیداری رسیده و پی برده است که دستگاه قضایی و پلیسی این کشور تا چه حد تبعیض آمیز عمل می کنند ضمن آنکه  این مطلب که جرم و جنایت میان سیاهپوستان آمریکا بیشتر است ، به هیچ وجه واقعیت ندارد
.

 


روزگاری که در آمریکا تبعیض نژادی و طبقاتی وجود داشت و سیاهان و سرخها از یک شیر آب و سفیدپوستها از شیر آب دیگری استفاده می کردند

منابع:

http://tanineyas.ir

http://www.farspatogh.com

[ سه‌شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 10:35 ] [ doortarin ]

چند روز پیش نزد یک روانپزشک رفتم که حق ویزیتشون 30000(سی هزار) تومان ناقابل بود. حدوداً نفر پانزدهم بودم و شاید نزدیک 25 نفر هم اسمشونو نوشته بودند. تقریباً هر یک نفر در عرض 5 دقیقه ویزیت می شد و این یعنی 3 نفر در عرض یک ربع و این هم یعنی درآمدی  90000 تومانی در عرض یک ربع. بعد از تمام شدن ویزیت، بیرون اومدم و سوار یک تاکسی شدم که برم ترمینال. اولین مسافر تاکسی بودم و راننده می بایست سه نفر دیگه رو هم پیدا می کرد تا ظرفیت تکمیل بشه. ایشون هم حدوداً 15 دقیقه یا شاید هم کمی بیشتر طول کشید که سه نفر مسافر بعدی رو پیدا بکنه. بنده خدا که لابد روزه هم بود؛ از بس که داد زده بود ترمینال ترمینال، صداش گرفته بود. کرایه ی هر یک نفر هم 300 تومان می شد. یعنی 900 تومان در عرض یه ربع.. حالا خودتون مقایسه کنید: آیا سه با سه برابر است؟؟!!

[ سه‌شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 07:12 ] [ doortarin ]

می خواهی مرگ را به تو نشان دهم؟ به اتاق دیگر می روم. دیگر مرا نمی بینی. این مرگ است..

[ یکشنبه 08 مرداد 1391 ] [ 01:25 ] [ doortarin ]

دلم می گرید

و چشمم چشمه ای خشک


تنم می لرزد 

و جانم بیدی استاده در باد


در این وادی

که بیگانگان اند

آشنایان غزل

 

در کدامین شعر

خویشی توانم یافت؟

[ جمعه 06 مرداد 1391 ] [ 10:54 ] [ doortarin ]

 

خانه ام ابری است 

یکسره روی زمین ابری است با آن


 از فراز گردنه ، خُرد و خراب و مست

باد می پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من

 آی نی زن ، که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی؟

خانه ام ابری ست اما

ابر بارانش گرفته است.

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،

من به روی آفتابم

می برم در ساحت دریا نظاره.

و همه دنیا خراب خُرد از باد است،

و به ره ، نی زن که دایم می نوازد نی، در این دنیای ابر اندود

راه خود را دارد اندر پیش

[ جمعه 06 مرداد 1391 ] [ 10:43 ] [ doortarin ]

یکی از بدیهی ترین واقعیات جامعه شناختی در خصوص تمدّن و فلسفه ی شکل گیری آن که فارغ از هر گونه دانش و سطح سوادی مورد تأیید هر کس می تواند قرار گیرد، این است که جامعه و زندگی اجتماعی حاصل نیاز و رفع نیاز است. به عبارت دیگر هر عضو یک جامعه، دارای نیازهایی است که جز در متن جامعه و یاری گرفتن از دیگر اعضا رفع نمی شوند و هر عضو نیز در تلاش است تا از طریق کار و حرفه ای که دارد، بخشی از نیازهای دیگران را رفع نماید. بدین ترتیب در یک جامعه ی آرمانی می توان تصور کرد که هیچ عضوی که در دوره ی سنّی فعالیت (16 تا 64 سالگی) قرار دارد؛ بیکار نبوده و از سویی در تکاپوی برطرف ساختن نیازهای دیگران است و از دیگر سو نیز نیازهای خود را از حاصل کار و فعالیت دیگران برطرف می سازد. به عنوان مثال می توان گفت که:

- یک نانوا، در نتیجه ی نیاز دیگران به نان و به عبارت دیگر گرسنگی آنان است که به عنوان فرد مفیدی در جامعه شناخته می شود و خود نیز از حاصل دسترنج خویش به زندگی ادامه می دهد.

- یک پزشک در نتیجه ی نیاز دیگران به مداوا و به عبارت دیگر بیماری آنان است که به عنوان فرد مفیدی در جامعه شناخته می شود و خود نیز از حاصل دسترنج خویش به زندگی ادامه می دهد.

- یک معلّم در نتیجه ی نیاز دیگران به سواد و به عبارت دیگر بی سوادی آنان است که به عنوان فرد مفیدی در جامعه شناخته می شود و خود نیز از حاصل دسترنج خویش به زندگی ادامه می دهد.

- یک بنّا در نتیجه ی نیاز دیگران به خانه و به عبارت دیگر بی خانه ای آنان است که به عنوان فرد مفیدی در جامعه شناخته می شود و خود نیز از حاصل دسترنج خویش به زندگی ادامه می دهد.

- یک هنرمند در نتیجه ی نیاز دیگران به زیبایی و شادی و به عبارت دیگر اندوه و غم آنان است که به عنوان فرد مفیدی در جامعه شناخته می شود و خود نیز از حاصل دسترنج خویش به زندگی ادامه می دهد.

و بدین منوال هر حرفه و شغل شرافتمندانه ای دارای فلسفه ی وجودی خویش بوده و لذا نمی توان بر هیچکس خرده گرفت که چرخ رندگی خود را در نتیجه ی نیازهای دیگران می گرداند. اما.. اما برخلاف این واقعیات بدیهی گویا هنوز کسانی پیدا می شوند که این واقعیات را درنیافته اند و بر پاره ای از افراد با مشاغل خاص که اهمیت و ضرورت وجودی آنان انکار ناپذیر است؛ خرده می گیرند که به منظور رفع پاره ای از نیازهای دیگران، حرفه ی خاصّی دارند ( که هرگز نمی توان برای این مشاغل اهمیتی کمتر از دیگر حرفه ها قائل شد). آیا کسی می تواند منکر نیاز آدمیان به شادی و خنده باشد؟؟ آیا کسی می تواند منکر نیاز بشر و جامعه ی بشری به طنز و نقد اجتماعی گردد؟؟ از دید نگارنده ی این وبلاگ هرگز.. ولی جای بسی تأسف اینجاست که بعضاً از سوی کسانی که دارای جایگاه مقبولی نیز در جامعه می باشند؛ رفتار و گفتاری صادر و مشاهده می شود که نه تنها تمام واقعیات برشمرده ی بالا بلکه در درجه ی نخست خود و کار و حرفه ی خویش را به زیر سؤال می برند. یکی از این نمونه ها که بهانه ی نگارش (هر چند دیر) این نقد گردیده، آلبوم نون و دلقک از آقای محمد اصفهانی خواننده ی خوش صدای ماست. آقای اصفهانی در این آلبوم که ویدیوی آن، هنرنمایی یکی از بزرگترین منتقدان اجتماعی و یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ سینما یعنی چارلز اسپنسر چاپلین یا همان چارلی چاپلین را سوژه ی خود قرار داده؛  وی را دلقک خوانده است؛ با فراموش کردن این واقعیت که خود آقای محمد اصفهانی نیز در اصل برای گذران زندگی خویش و یا همان رفع نیازهای معیشتی خود به آواز خواندن روی آورده، چارلی چاپلین را دلقک نامیده و گویا خواسته برای وی به گونه ای دلسوزی نماید که اگر مثلاً بیننده ی آثار چاپلین بداند که وی برای نان و زندگی خویش هنرنمایی می کند، هرگز به کارهای وی نخواهد خندید!! در پاسخ به آقای اصفهانی باید گفت پس اگر این طور است، چون شما نیز برای گذراندن زندگی خود آواز می خوانید و به حنجره اتان فشار می آورید، در اصل نباید کسی برای هنرتان آفرینی بگوید.. و در واقع بایستی با شنیدن صدایتان، همگان متأسف شوند که چرا یک نفر باید مجبور به خواندن شود تا چرخ زندگی اش را بگرداند!! از دیدگاه نگارنده ی این سطور این ترانه ی بسیار ضعیف و با مضمون بسیار غلط، به عنوان یکی از آثار بد و کم ارزش هنرمند محبوب آقای اصفهانی ثبت خواهد شد. ایشان بهتر بود پیش از انتشار این آلبوم و اساساً آغاز کار بر روی آن، اندکی به اسطوره ی آواز و هنر این مرز و بوم جناب استاد شجریان، می اندیشید که چگونه هنر خویش را در خدمت ارج نهادن به هم گوهران و هم وطنانش نهاده و پیش از ساخت و انتشار هر اثر با چه وسواس حیرت انگیزی به گزینش شعر و کلام و آهنگ می پردازد. اثر هر هنرمند را می توان همچون رد پایی که برای همیشه برجای خواهد ماند دانست پس در پایان تنها توصیه ای که می توان به آقای اصفهانی کرد این است که از این پس، دقت بیشتری در ارائه ی کارهای خود داشته باشند تا این رد پا یادگار نیکویی از ایشان باشد..

[ پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 ] [ 11:20 ] [ doortarin ]

بدون شرح!

منبع: نامعلوم

[ پنج‌شنبه 05 مرداد 1391 ] [ 07:18 ] [ doortarin ]

سکوت آهنگی جاودان است.. همان که پیش از همگان بوده و از پس آنان نیز خواهد بود..

(ش ش شب)

[ سه‌شنبه 03 مرداد 1391 ] [ 15:42 ] [ doortarin ]

آفتاب: در فاصله کمتر از دو روز تا فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، وعده های سرخرمن مسئولان برای تنظیم بازار و مقابله با گرانی پوچ از کار درآمده است.

به گزارش «بازتاب»، تا کنون در جمهوری اسلامی کم سابقه بوده است که در آستانه ماه مبارک رمضان نه تنها قیمت ها با کاهش روبرو نشوند، بلکه افزایش شدید نیز بیابند، اما امسال با وجود درآمد هنگفت نفتی دولت در چند سال اخیر، سفره های مردم کوچک و کوچکتر شده است؛ به نحوی که برای بسیاری از خانواده ها، سیر کردن شکم فرزندانشان با حداقل غذاهای سالم، به یک نگرانی تبدیل گردیده است

افزایش شدید قیمت لبنیات، خرید شیر و ماست و پنیر را که از جمله غذاهای سالم در سفره های افطار بوده، مشکل کرده است. گوشت قرمز که چند ماه قبل از مرز 20 هزار تومان گذشت و باز هم در حال پیشروی است که با سبد غذایی خانواده های پایین تر از متوسط خداحافظی کرده و اکنون گوشت مرغ نیز که به جز با ایستادن در صف های معدود و طاقت‌فرسا و توام با دعوا و کشکمکش، نوع حدود 5 هزار تومانی آن یافت نمی شود، با قیمت هفت هزار تومان در دسترس مردم است.

قیمت بسیاری از میوه ها نیز حتی در میادین میوه و تره بار شهرداری حدودا دو برابر سال گذشته است و هندوانه در همین میادین قیمتی حدود 600 تومان، سیب بالای 1500 تومان و سایر میوه ها نیز اعیانی شده اند.

قیمت حبوبات نیز جهش بسیار یافته و آش رشته که قبلا غذایی ساده برای افطار بود، اکنون با گذر کردن قیمت حبوبات از مرز 4 هزار تومان و افزایش شدید قیمت رشته و سبزیجات غذایی گران شده است.

در این شرایط پس از حدود 18ساعت روزه داری، مردمی که حقوقی ثابت دارند و حقوقشان یک شبه و بر اثر با کفایتی!، لیاقت!! و امانتداری!!! مسوولانشان مانند قیمتها بالا نمی رود، چه باید بکنند؟

آیا جواب تشنگی و گرسنگی فرزندانشان را با اشاره کردن به همایش های چندصد میلیونی و سفره های رنگین مسئولان کشور می توانند بدهند؟

آیا مسئولانی که حقوق شخصی شان چند میلیون تومان است و بسیاری از هزینه هایشان نیز از محل تنخواه دفترشان پرداخت می شود، می توانند احساس پدری را که شرمگین صورت زرد و نحیف فرزندان خود است، درک کنند؟

منبع:

http://www.aftabnews.ir

 

[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 21:06 ] [ doortarin ]
صفحه قبل1...1213141516...48صفحه بعد
درباره وبلاگ

چه آسان شعر می‌سراییم و از انسانیت و حقوق بشر و صدها واژه‌ی از تداعی افتاده‌ی رنگین دیگر دم می‌زنیم. اما آن سوتر از دیوار بلند غرورمان، فراموشی‌مان و روزمرّه‌گی‌مان شعرها کشتار می‌شوند. انسانیت و حقوق بشر در گنداب‌ها دست و پا می‌زند و قاموسی به حجم تاریخ دور و نزدیک از واژگان زنده؛ گرد فراموشی می‌گیرد. چه ساده فراموش می‌کنیم مرگ «شعر» در جامه‌ی انسان را.. آری.. از شعرستانیم و از شعر بی‌خبر و از نزدیک‌ترین‌ها چه دورترین..
امکانات وب