| صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز | |||||
|
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 19:10 ] [ doortarin ]
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 19:07 ] [ doortarin ]
من سپهرت وطن دوست دارم خاکت از جان و تن دوست دارم
کوه تو دشت تو رودبارت شبنمت در چمن دوست دارم
ای هنر با تو آغاز گشته من تو مهد سخن دوست دارم
من تو شرق فروغ یزدان چیره بر اهرمن دوست دارم
با سلاح قلم پاسداری از وجود تو من دوست دارم
بر جهان بر شوی تا ای جان جان فدایت شدن دوست دارم
کودکت زال و هم برنایت خلقت از مرد و زن دوست دارم
تا به رگ های من خون جوشد من تو بوم کهن دوست دارم.. [ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 16:23 ] [ doortarin ]
ز من امشب نمی دانم چه شعر تازه ای جوشد؟! یکی نوزاد عریان در خموش آغوش قلبم جامه ای رنگین ز احساسی شگفت از خشم و غم اندازه می پوشد صدای گریه اش از چشم خندیدن رباید خفت و آسایش به ناخن می خراشد روح سرگردان آرامش مرا آگه ز اندوهی نهان در پرده های ساز این « بودن » نماید و رازی بس شگرف از خنده های بی بر « بودن » گشاید و در گهواره ی دفتر به غوغای نگاه پر امیدش همچنان در فهم این کوشد *** ز من امشب نمی دانم.. نمی دانم چه شعر تازه ای جوشد.. [ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 16:12 ] [ doortarin ]
سلام ای مهربان ای جان که با مهرت شب تاریک من اینک نهان است فزون از صد هزاران قطره ی شرم از حریر شعر لبخندت از این قطره جهان است سلامت باد و هم بادا سلامت قلب تابان از شعاع نور مهرت کاو فراتر از هزاران اختر و صد کهکشان است.. [ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:41 ] [ doortarin ]
نمی دانم سحر کی خواهد آمد از دیار شرق این افسانه ی تاریک نمی دانم در این وادی که مردن، قصه ای شیرین تر از امید و آزادیست سخن از زندگی آیا چو هزلی نیست؟! نمی دانم ولیکن ای چو من جوینده ی خورشید! می دانم که نقش آن حقیقت آتشِ خورشید قلب ما هم اینک نیز در این وادی شب آیین تواند - گرچه اندک- تا رباید از رخ این زندگی گاهی غبار تیرگی را..
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:34 ] [ doortarin ]
شعر من شاعر ندارد جز روان خسته ای جز غریق بی کس و دست از خلایق شسته ای
روح من دیگر ندارد طاقت کنج قفس کس چه می داند ز حال مرغک پر بسته ای
روزگاری می سرودم نغمه های جان فزا نک چه خوانم من به بغض در گلو بشکسته ای
بهر من از روز میلادم قضا اینگونه رفت زندگی جز این نباشد مردن آهسته ای
غیر غم قاموس دل معنا نکرد این خاکدان خرم هر شاد هزاران سال از غم رسته ای
زنده در گوری گسسته از کمند بودنم قطره ی در بی گدار آب عدم پیوسته ای [ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:27 ] [ doortarin ]
کمتر کسی هست که با سایت یوتیوب آشنایی نداشته باشد. شاید بتوان گفت که این سایت یکی از بزرگترین سایت های به اشتراک گذاری ویدئو و کلیپ است ولی با این وجود دانلود از این سایت هماره یکی از مشکلات کاربران بوده است چرا که یوتیوب خود تمهیدی برای این امر پیش بینی نکرده است و کاربران معمولاً از نرم افزارهای گوناگونی که اکثراً دارای مشکل می باشند استفاده می نمایند. در این پست روش جالبی را برای دانلود از این سایت قرار می دهم که خود تازه از طریق سایت فان کلوپ از آن اطلاع پیدا کرده ام و می توانم درستی آن را نیز گواهی دهم.
http://youtube.com/watch?v=y9oIZpFFyIY
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 16:55 ] [ doortarin ]
تشکیل سازنده های نمکی چند لایه و قطور و چند لایه در ساحل و کف دریاچه ، افت شدید آب و شوری 450 گرم در هر لیتر آب دریاچه ، امروز دیگر دریاچه را از آستانه تحمل هر موجود زنده ای خارج کرده تا مرگ قطعی پیش برده است . تمامی چشمه های آب شیرین جزایر دریاچه، مانند کبودان که زیستگاه 1114 راس قوچ و میش ارمنی بوده و یا جزیره زیبای اشک که زیستگاه 200 راس گوزن زرد ایرانی بودند امروز، کاملا خشک شده اند و با پس روی آب دریاچه این دو جزیره به همراه جزیره اسپیر به یکدیگر متصل شدند و اینک این 3 جزیره زیستگاه مشترک این دو گونه ارزشمند را تشکیل می دهند که متاسفانه در تمام نقاط اجساد گوزن ها و قوچ و میش ها به چشم می خورند. طبیعی است که این دو گونه با پسروی بیشتر آب دریاچه این زیستگاه ها را به سمت خشکی های اطراف دریاچه ترک خواهند کرد. اما تراژدی بزرگتر این بود که در یک پیاده روی در سواحل مشرف به دریاچه در کمتر از 200 متر با دهها جسد تازه و قدیمی از انواع پرنده مواجه شدیم که در میان آنها لاشه های بیشماری را لاشه پرندگان مهاجری رقم می زدند که فقط قصد عبور از منطقه را داشته اند. پرندگانی مانند انواع پرستوها، بادخورک ها، چک چک ها، چکاوک ها، زرده پره ها، سهره، بلدرچین، باکلان، عقاب، جغد، کلاغ، حواصیل ها و ... افسوس و هزاران دریغ دریاچه ارومیه که روزگاری پذیرای هزاران فلامینگو و پلیکان خاکستری و تنجه و انواع مرغابی برای زاد آوری بود امروز نه تنها دیگر یک قطعه از این پرندگان را در عرصه خود پذیرا نیست ، بلکه تبدیل به دام مرگ برای پرندگانی هم شده که فقط از آنجا عبور می کنند. در اطراف پاسگاه محیط بانی جزیره اشک که در گذشته نه چندان دور بی شک یکی از زیباترین پاسگاه های ایران زمین بوده است، نه از آن سر سبزی درختان بنه و کیکم خبری است نه از شکوه دریاچه حتی تا دور دست های آن.آنجه امروز باقی مانده، اجساد بی جان صد ها پرنده و دهها گوزن زرد و قوچ و میش است که به دلایلی معلوم و نامعلوم در شعاع کمی از پاسگاه جان داده یا در حال جان دادن هستند و قلب و روح هر بیننده ای را همچون گدازه های آتشفشانی می سوزاند. ما چه کردیم با این دریاچه و با این طبیعت بی بدیل؟ و چه پاسخی داریم برای آیندگان که نفرین شان را نثارمان خواهند کرد؟
منبع: http://www.iranazar.net
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 16:04 ] [ doortarin ]
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 13:08 ] [ doortarin ]
|
|||||
|
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
| |||||