صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز

کی به پایان می رسد این داستان زندگی

صد هزاران بار مردم در فغان زندگی

نی به من آغاز گشت و نی به من خواهد شدن

جان بدادن بود کارم بر گمان زندگی

غیر اندوهم نداد این طاق مینایی به جان

کشت ما را آشکار و هم نهان زندگی

زین بیابانی که نامش گشته این دنیای دون

رفتم از هر سو نجستم من نشان زندگی

رنجها بردم ولیکن گنج من دانی چه بود

خون دل ها بود و صد خواری ز کان زندگی

ازچه می نالی ز بخت ای شب چو داری عشق را

این فروزان اختر اندر آسمان زندگی
 


[ پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 ] [ 00:14 ] [ doortarin ]

درباره وبلاگ

چه آسان شعر می‌سراییم و از انسانیت و حقوق بشر و صدها واژه‌ی از تداعی افتاده‌ی رنگین دیگر دم می‌زنیم. اما آن سوتر از دیوار بلند غرورمان، فراموشی‌مان و روزمرّه‌گی‌مان شعرها کشتار می‌شوند. انسانیت و حقوق بشر در گنداب‌ها دست و پا می‌زند و قاموسی به حجم تاریخ دور و نزدیک از واژگان زنده؛ گرد فراموشی می‌گیرد. چه ساده فراموش می‌کنیم مرگ «شعر» در جامه‌ی انسان را.. آری.. از شعرستانیم و از شعر بی‌خبر و از نزدیک‌ترین‌ها چه دورترین..
امکانات وب