| صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز | ||
|
نمیدانم سحر کی خواهد آمد از دیار شرق این افسانهی تاریک
نمیدانم در این وادی که مُردن، قصّهای شیرینتر از امید و آزادیست؛ سخن از زندگی آیا چو هزلی نیست؟!
نمیدانم..
ولیکن ای چو من جویندهی خورشید! میدانم: که نقش آن حقیقت آتشِ خورشید قلب ما هم اینک نیز در این وادی شبآیین تواند – گرچه اندک – رباید از رخ این زندگی گاهی غبار تیرگی را..
[ جمعه 03 خرداد 1392 ] [ 11:35 ] [ doortarin ]
|
||
فراموشی رمز عبورنام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید. ثبت نام کاربراندر چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید نظرات کاربراندیدگاه خود را با ما در میان بگذارید | ||
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید