صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز

دوستان و همراهان!

از دوران کودکی، با یار مهربان آشنا شدیم و درباره ی آن چه انشاها که نوشتیم و شعرها که خواندیم. ولی افسوس که زان پس با این یار مهربان، چندان مهربان نبوده ایم. می دانم که با شنیدن این انتقاد، کم نیستند آنهایی که قطاری از دلایل و عوامل گوناگون ردیف نموده و شخصاً حاضر به پذیرش کمترین سهمی در این کوتاهی نمی باشند: گرانی کتاب، فشار زندگی روزمرّه، کمبود وقت و هزاران دلیل غیر موجه یا نیمه موجه دیگر. چنانچه حتی تمام این دلایل را نیز بپذیریم؛ در نهایت نمی توانیم از زیر بار مسؤلیت این نتیجه ی تلخ شانه خالی کنیم که نادانی ما دلیل ناتوانی ماست. نادانی ما دلیل عقب ماندگی ماست. نادانی ما دلیل مظلومیت ماست و در کل نادانی ما دلیل اوضاع نابسامانی است که در آنیم.

و اکنون نکته ی مهمّی هست: چه بخوانیم؟

اینجاست که نگارنده بر این باورم هر کتابی ضرورتاً یار مهربان نیست و چه بسا کتاب های بسیاری که نامهربان نیز باشند به گونه ای که به جای کاستن از نادانی ما بخواهند بر آن بیشتر نیز بیافزایند. بدین دلیل، اینجانب برآن شدم که با ایجاد موضوعی جداگانه در کنار سایر موضوعات وبلاگ، بکوشم به معرّفی کتاب های مفید و ضروری برای خواندن بپردازم. کتاب هایی که بتوانند افق فکری ما را گسترده تر ساخته و نوید بخش جهانی بهتر برای انسان هایی بهتر باشند. ولی بدون شک، انجام این مهم از عهده ی یک نفر به تنهایی و بدون همراهی، مساعدت و یاری دوستان بر نیامده و یا بسیار ناقص و ناتمام خواهد بود. از این رو از تمامی مهربانان خواهشمندم کمک های فکری و تجربیات خویش را، از دورترین دریغ نفرمایند. باشد که هر کس با معرّفی تنها یک کتاب خوب، به نوبه ی خود سهمی در زدودن تاریکی جهل و طلوع خورشید دانایی داشته و دین خویش را نسبت به هم نوعان و آیندگان ادا نماید.

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 22:59 ] [ doortarin ]

زندان گوانتانامو

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 22:22 ] [ doortarin ]

موشی در خانه ی مزرعه دار، تله موش دید. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست و به ما ربطی ندارد! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید. از مرغ برایش سوپ درست کردند. گوسفند را برای پذیرایی از عیادت کنندگان سر بریدند. گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت می اندیشید!

 

منبع: نامعلوم

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 22:05 ] [ doortarin ]

چه آسان شعر می سراییم و از انسانیت و حقوق بشر  و صدها واژه ی از تداعی افتاده ی رنگین دیگر دم می زنیم. اما آن سوتر از دیوار بلند غرورمان، فراموشیمان و روزمرّه گیمان شعرها کشتار می شوند. انسانیت و حقوق بشر در گنداب ها دست و پا می زند و قاموسی به حجم تاریخ دور و نزدیک از واژگان زنده؛ گرد فراموشی می گیرد. چه ساده فراموش می کنیم مرگ «شعر» در جامه ی انسانی را.. آری.. از شعرستانیم و از شعر بی خبر و از نزدیکترین ها چه دورترین..

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 14:54 ] [ doortarin ]

بهار در راه است

و ما در راه مانده ایم

 

توگویی

سودای رسیدن نیست کس را

در این وادی بودن با نبودن یکسان است

و رسیدن یا نرسیدن مسئله نیست

 

دورترینان را لیک، مسئله ایست:

چگونه خورشید را انکار کنیم؟

پاسخ ها بسیارند ولی

تقویم می گوید:

« بهار » در راه است..

[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 14:43 ] [ doortarin ]

ابوقریب

[ جمعه 19 اسفند 1390 ] [ 21:17 ] [ doortarin ]

منابع عکس ها: httpgalery.pconline.ir

http://mohit-zist87.blogfa.com

 http://www.iranerooz.com

  http://www.mehrnews.com

[ جمعه 19 اسفند 1390 ] [ 12:06 ] [ doortarin ]

زنان چون ناقصات عقل و دینند    چرا مردان ره ایشان گزینند

(شیخ محمود شبستری در گلشن راز)

و اینک ناقصات و کاملان عقل و دین را به نظاره بنشینیم:

آه از این شرم بی پایان که من نیز مَردم..

منبع تعدادی از عکس ها:www.forum.vivadl.com        

[ پنج‌شنبه 18 اسفند 1390 ] [ 13:41 ] [ doortarin ]

اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام، اعلام مي كنم:
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم، نخواهم گذاشت،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال، تصرف نمايند.

من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد، وي را بكار وادارد.

من امروز اعلام مي كنم، كه هر كس آزاد است، كه هر ديني را كه ميل دارد، بپرستد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است، به مصرف برساند،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام مي كنم، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده، مجازات كرد، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود، فقط مقصر بايد مجازات گردد، نه ديگران.

من تا روزي كه به ياري مزدا، سلطنت مي كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند.
و حكام و زير دستان من، مكلف هستند، كه در حوزه ی حكومت و ماموريت خود، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.

و از مزدا خواهانم، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام، موفق گرداند .

http://hoghoogh.online.fr

 

[ پنج‌شنبه 18 اسفند 1390 ] [ 10:48 ] [ doortarin ]

ویردی سه ر زارم له میژه

له کاتی وا

ته نگه تاوی خه م ئه بم وایه:

ئه من دوو شاعیرم ده وی

یه ک له یه ک ئالا به هیز و خامه ره نگین تر:

یه که میان بو وه ی که وه سفی کا:

- گرپژینی مه حنه ت و ده رد و په ژاره م

- بی سنووری گوره پانی بی که سیم

- کوتی بی ده نگی له ئه ستوی هاوار کراوم

- پله ی تارمایی روژیارم!

 

ئه وی تریان..

به راسی گه ر

شاعیریکی وا ببی

ری بباته شووره کاتی روحی من

بخولقینی

ده ری ببری

بو یه که م جار ئاشکرای کا منی ون!

ئایا نابی ئاره زوو که م

شاعیریکی تر هه بی تا

وه سفی کا سیحری خه یال و

خامه که ی ئه و شاعیره..؟!

 

[ پنج‌شنبه 18 اسفند 1390 ] [ 10:04 ] [ doortarin ]
صفحه قبل1...2627282930...48صفحه بعد
درباره وبلاگ

چه آسان شعر می‌سراییم و از انسانیت و حقوق بشر و صدها واژه‌ی از تداعی افتاده‌ی رنگین دیگر دم می‌زنیم. اما آن سوتر از دیوار بلند غرورمان، فراموشی‌مان و روزمرّه‌گی‌مان شعرها کشتار می‌شوند. انسانیت و حقوق بشر در گنداب‌ها دست و پا می‌زند و قاموسی به حجم تاریخ دور و نزدیک از واژگان زنده؛ گرد فراموشی می‌گیرد. چه ساده فراموش می‌کنیم مرگ «شعر» در جامه‌ی انسان را.. آری.. از شعرستانیم و از شعر بی‌خبر و از نزدیک‌ترین‌ها چه دورترین..
امکانات وب