| صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز | ||
|
کمی جدی نباشیم شاید در جدی نبودن دریچه ای باز شود..!
بدون شرح!
از عواقب احتمالی مهریه ی سنگین!
بازداشت اختلاس کنندگان اقتصادی ادامه دارد!
این هم ایجاد دو و نیم میلیون شغل در ظرف یک سال!
افزایش مرگ و میر در نتیجه ی کشیدن سیگار و دخانیات..
صبور باشید. سرعت اینترنت چندان هم پایین نیست!
بدون شرح!
بدون شرح!
بدون شرح!
بدون شرح!
شرح در متن!
بدون شرح!
منبع: سایت سیمرغ [ سهشنبه 05 اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ doortarin ]
اگر بر زندگیم نقطه ی پایان نمی گذارم؛ ترسم از مرگ نیست. ترسم از این است که اگر بار سنگین اندوهم را بر زمین ننهاده بمیرم؛ سنگینی این رنج عظیم تا ابد بر روح احتمالیم باقی بماند.. [ سهشنبه 05 اردیبهشت 1391 ] [ 22:42 ] [ doortarin ]
بی تو نوخته ییکم چه رخه ده ده م له ناو جوغزیکی مه زندا له گه ل تو جوغزی دنیا ویک دیته وه و ده بیته ئه نگوستیله ییک له په نجه ی پیتیکی مندا..
ترجمه: بی تو نقطه ای هستم سرگردانم در دایره ای بزرگ با تو دایره ی جهان در هم فشرده می شود و می شود انگشتری در انگشت یک حرف من.. [ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 23:11 ] [ doortarin ]
همیشه راهی هست ای ناامید آخرین بن بست جاری کن بیهودگی را گر به خشمی ز فُحش امید ور دگر باره تو را میلی به نشخوار است فراموشت مباد انجام: همیشه راهی هست.. [ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 19:38 ] [ doortarin ]
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروّت با دشمنان مدارا [ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 17:26 ] [ doortarin ]
امروز یکی از دوستا خاطره ای تعریف کرد که همین چند وقت پیش اتفاق افتاده بود: می گفت یه روز مادرش از توی کوچه میاد تو خونه و می زنه زیر گریه. هر چی بهش میگن چی شده، بنده خدا نمی تونسته جواب بده و بغض راه گلوشو گرفته بوده. آخر سر که بهش اصرار می کنن، اونم می گه همین حالا تو کوچه با یکی از زن های همسایه در مورد گرونی حرف می زدم که صحبت به گرون شدن گوشت کشید. در این وقت یه دختر بچه که ظاهراً از یه محله ی دیگه بوده می پرسه: - ببخشید خانوم گوشت چیه؟ اینام با تعجب بهش نیگاه می کنن و یکیشون ازش می پرسه: - چطور تو نمی دونی گوشت چیه؟ بچه م جواب می ده: - نه آخه بابا همه ش سبزی و گوجه میاره خونه. تا حالا از این چیزا نیاورده نمی دونم چیه..! بعد مادر دوستمون هم سریع برمی گرده خونه و می زنه زیر گریه.. *** وقتی دوستمون این خاطره رو تعریف کرد مثل هزاران بار دیگه به فکر فرو رفتم که ای خدا: تو مملکتی که ذره ذره ی خاکش دُرّ و گوهره، حجم گازی که داره از اکسیژن بیشتره، اگه تو حیاط خونتون چاه بزنی بعید نیست که زودتر از آب به نفت برسی، و غربیا - همون از ما بهتران (!)- با خاویار و پسته و زعفران و فرش و همه ی استعدادهای انسانی ما دارن صفا می کنن و «زندگی» می کنن؛ اون وقت چرا باید چرا باید چرا باید دختربچه ای که ایرانیه، شناسنامه ی ایرانی داره، پدر و مادرشم مسلمانن، مثل هزاران کودک دیگه آرزو داره، نیاز داره چون یک «انسانه»؛ این وضعش باشه؟؟؟؟ اون چه خطایی کرده؟؟ اگه آهی از سر حسرتِ یه لقمه غذای خوب، یه دست لباس نو یا یه عروسک قشنگ بکشه؛ این آه دامن چه کسی یا چه کسانی رو می گیره؟؟ پس چرا اون کسا به خودشون نمیان؟؟ چرا؟؟؟ بذارید یه خاطره ی دیگه م تعریف کنم که همین امروز یکی دیگه از دوستا تعریف کرد: می گفت همین دیروز پریروز جلوی یکی از عابربانکا مردی رو می بینه که ازش می پرسه: یارانه ی این ماه رو دادن یا نه. اینم میگه نه ندادن. اونم می گه ولی یه مبلغی تو حساب هست که بعداً واریز کردن شما رو به خدا واسم بکشید بیرون. - منظورش اون 28تومنی بوده که فعلاً کسی نمی تونه برداشت بکنه - این دوستمون هم بهش می گه ولی این کار انجام شدنی نیست چون دولت خودش این امکان رو نداده و فعلاً نمیشه. مرده هم دلش می گیره و میگه: به خدا الآن چند روزه که ما تو خونمون غیر از نون خشک چیزی واسه خوردن نداریم. اگه امروز نتونم این پول رو برداشت کنم دیگه نمی دونم واسه بچه هام چیکار باید بکنم.. و من باز هم هزاران چرا از خودم پرسیدم و ناراحت شدم و به زمین و زمان فحش دادم و بعــــــــــــــــــــــــد: آهسته فراموش کردم.................!!!!!! [ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 22:57 ] [ doortarin ]
دوستان دورترین! در این پست جدید، موضوعی قدیمی را مطرح می سازم که بی شک تاریخچه ی آن به دوران نخستین تمدن ها باز می گردد. منظورم شکنجه است. به معنی زجر دادن مجرمین یا متهمین برای تأدیب و یا احیاناً گرفتن اقرار. یکی از سیاه ترین دوران های تاریخ بشر، دوران سده های میانه یا قرون وسطی است. در این دوران تاریکی و وحشت، زعمای کلیسا و آنانی که بر مصدر امور جامعه حاکم بودند؛ با همراهی و مساعدت مبتکران و مخترعین ابزارهایی برای آزار و شکنجه ی زندانیان ساخته و به کار انداختند که نماد کاملی از درنده خویی و درجه ی ستمگری و بی رحمی بشر را به نمایش می گذارند. در پست جدید، به نقل از سایت http://www.download.wwp.ir بعضی از وسایل شکنجه و چگونگی کاربرد آنها از نظر خواهد گذشت. امید است با پرداختن به این زوایای تاریخ و به عبارت دیگر ماهیت بشری، بهتر بتوان کوشید تا جهان بهتری برای زیستن ساخت.
ادامه مطلب [ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 10:21 ] [ doortarin ]
چه زیبا سخن می گوییم آنگاه که قصد داریم اوج انسانیت و فضایل اخلاقی فرهنگمان را به رخ دیگران بکشیم. سخن فردوسی را گواه می آوریم که: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است ولی چون واقعیات را می بینیم؛ حکایت چیز دیگری است و به ناگاه در می یابیم که شعر فردوسی حکایت گر فقر و دردی است که در فرهنگ ما از گذشته های دور ریشه دوانده است.. اکنون سال هاست که بسیاری از حیوانات و جاندارن حیات وحش ایران رخت از این خاک برکشیده اند و نسلشان با شکار بی رویه منقرض گردیده است. وقتی در تاریخ هزاران ساله ی حکومت های این سرزمین، شکار به عنوان یکی از تفریحات و سرگرمی های شاهان و امیران به شمار آمده؛ به روشنی می توان دریافت که دیگر تکلیف باقی مردم چه بوده است:
اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ ( باب اول گلستان / حکایت 19 )
دیروز شاهی بود و مراسم شکاری، و امروز در عصر جدید قانونی است برای شکار همگانی در سال 90 مجلس هشتم هدیه ای به حیات وحش ایران بخشید تا صد چندان زندگی جانداران شیرین جان را با تهدید مرگ رو به رو سازد.
«دیده بان حقوق حیوانات: شاید به جرآت بتوان گفت صدور مجوز قانونی سلاح شکاری که هدیه مرگبار مجلس هشتم به حیات وحش بود بدترین اتفاق زیست محیطی بود که در سال ۹۰ رخ داد زیرا به اعتقاد کارشناسان محیط زیست این اقدام زمینهساز شکار بی رویه و نابودی همین اندک باقیمانده از گونههای درخطر انقراض است. به گزارش مهر، سی ام بهمن ماه سال گذشته آخرین روز از مهلت ۳ ماههای بود که براساس آن افراد واجد شرایط و دارای اسلحههای شکاری غیرمجاز می توانستند در مرکز سلاح و مهمات وزارت دفاع ثبت نام کرده و مجوز سلاح شکاری دریافت کنند.»
منابع خبر و عکس ها: http://www.tabnak.ir http://arw.ir
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 11:42 ] [ doortarin ]
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها ايستاده : در گذرها رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم يک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند اين سو و آن سو
می خورد بر شيشه و در مشت و سيلی آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين توی جنگل های گيلان:
کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دريا يک دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن
بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زيبا پرنده
برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان آفتابی
سنگ ها از آب جسته از خزه پوشيده تن را بس وزغ آنجا نشسته دمبدم در شور و غوغا
رودخانه با دوصد زيبا ترانه زير پاهای درختان چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شيشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه می پريدم همچو آهو می دويدم از سر جو دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ريزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم کرده خاله
می کشانيدم به پايين شاخه های بيدمشکی دست من می گشت رنگين از تمشک سرخ و وحشی
می شنيدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده راز های زندگانی
هرچه می ديدم در آنجا بود دلکش ، بود زيبا شاد بودم می سرودم :
" روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشيد رخشان اين چنين رخسار زيبا ورنه بودی زشت و بی جان !
" اين درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان !
" روز ! ای روز دلارا ! گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد ای درخت سبز و زيبا هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره آسمان گرديده تيره بسته شد رخساره خورشيد رخشان ريخت باران ، ريخت باران
جنگل از باد گريزان چرخ ها می زد چو دريا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشير بران پاره می کرد ابرها را تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی از ميانه ، از کناره با شتابی چرخ می زد بی شماره
گيسوی سيمين مه را شانه می زد دست باران باد ها با فوت خوانا می نمودندش پريشان
سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توی اين دريای جوشان جنگل وارونه پيدا
بس دلارا بود جنگل به ! چه زيبا بود جنگل بس ترانه ، بس فسانه بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران وه! چه زيبا بود باران می شنيدم اندر اين گوهرفشانی رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
" بشنو از من کودک من پيش چشم مرد فردا زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن - هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 08:34 ] [ doortarin ]
بازار مالی - روزنامه جمهوری اسلامی در شماره 522 خود که نخستین شماره در سال 60 بود و در تاریخ 8 فروردین آن سال، منتشر شد؛ نرخ اعلامی مصوب برای میوه و ترهبار را منتشر کرده است: « به گزارش خبرآنلاین، شورای نرخ گذاری میوه و ترهبار نرخهای عمده و خرده فروشی را با این توضیح ارائه داده بود که عموم بار فروشان باید فاکتور فروش ارائه دهند. البته نرخ خرده فروشی در میدان میوه و تره بار عباس آباد فقط 10 درصد بیشتر از نرخهای عمده فروشی میتوانست باشد. در این اطلاعیه تذکر داده شده بود که بازرسین ویژه دادسرا و دادگاه انقلاب ویژه امور صنفی در سطح شهر کنترل نرخها را عهده دار میباشند. »
http://www.khabaronline.ir:منبع
و این نیز اکنون.. بدون شرح!
منابع: فارس نیوز عصر ایران [ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 23:49 ] [ doortarin ]
|
||
|
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
| ||